وبلاگ حمیدرضا سیدنیا

نوازنده‏ی دف و سنتور
نمایش آیینی اسب چوبی

در آئین ها ، رقص ها و حرکات محلی که همراه با آهنگ های اصیل در نقاط مختلف کشور اجرا می شود معانی و تعابیر زیبایی نهفته است که گویای سر منشا و ریشه شکل گیری آن در گذشته و نشان دهنده این اصل که هر یک از این رقص ها و آئین های محلی به ضرورت زمان شکل گرفته اند و حرکاتی بی معنا و از سر لهو و لعب نیستند.

dsc00055

این آئین های کهن نشان از غنای فرهنگی ایران زمین دارد و سبزوار با پیشینه قوی فرهنگی خود از این قاعده مستثنی نیست،شهرستان سبزوار در آیین هایی که حدود سه تا چهار هزار سال قبل در این شهرستان اجرا می شده دارای نمادهای برجسته ای است که هریک از آنها قابلیت نگارش کتابی مستقل دارد.

به گفته محقق وکارشناس باستان شناسی سبزوار اوج گیری آئین اسب چوبی سبزوار مربوط به زمان مغولان است و در گذشته ایرانیان از طریق رقص های محلی هم دختران و هم پسران خود را برای رزم آماده می کردند.

محمد عبدالله زاده ثانی در رابطه با چگونگی شکل گیری این آئین گفت : در زمان حکومت مغولان که اجازه رزم آموزشی و تمرین منش های پهلوانی به جوانان داده نمی شد تنها راه آموزش از طریق این رقص ها بود .

وی توضیح داد : از سویی به دلیل آنکه مغولان به حدی از گستاخی رسیده بودند که به صورت گروهی یا تک نفره به مراسم ها و جشن های عروسی حمله می کردند و با کشتن داماد ، عروس را می دزدیدند ، مردم سبزوار برای آمادگی در مقابل چنین تجاوزاتی از طریق برگزاری مراسمی مثل اسب چوبی جنگیدن و نحوه مقابله با دشمن را تمرین می کردند.

وی افزود: در این مراسم ها اسب چوبی نمادی است از تک سواری که می آید اگر تک سوار دوست باشد از آن استقبال می شود و اگر دشمن باشد توسط مردم از بین می رود.
وی اسب چوبی را بزرگترین نماد همبستگی و پیوند سبزوار معرفی کرد و گفت : البته منظور از سبزوار در اینجا نه تنها سبزوار جغرافیایی کنونی بلکه اقلیم فرهنگی سبزوار است که بر اساس گسترش فرهنگ سربداران از منطقه شمال ایران تا مناطق شرق ، جنوبی و قسمت هایی از کشور روسیه سابق را شامل می شود و اوج گیری گسترش فرهنگی سبزوار در دوران سربداران است.

این محقق تاریخ سبزوار اظهار داشت: مبداء آئین زیبای اسب چوبی سبزوار است ولی در شهر های اطراف چون بردسکن ،نیشابور ،بیارجمند و حتی ترکمنستان و تاجیکستان هم این مراسم اجرا می شود.

وی در مورد اجزا و نحوه ساخت اسب چوبی نیز گفت: اسب چوبی از دو مستطیل و دو دایره که محیط بر مستطیل است، یک دایره که در اصطلاح محلی به آن “قلبر” گفته می شود و بازیگر در آن قرار می گیرد و دو بند که به اسب وصل شده و آن را بر شانه بازیگر قرار می دهدتشکیل شده است.

طبق تعریف وی در اطراف فضای مستطیل شکل هم پارچه قرار دارد که تا پای بازیگر را می پوشاند، گردن اسب که به بدن اسب وصل می شود و سر اسب چوبی که معمولا از پارچه است دیگر اجزای اسب چوبی است.

وی توضیح داد :بازیگر در میان قلبر قرار می گیرد و با حرکات پا و فریاد همراه با سازها و آواهای محلی نقش آفرینی می کند، حرکات دست ،پا ، شور گرفتن و ضربات چوب بازی بازیگر دقیقا حرکات و حالت یک شمشیر زن یا حرکاتی مانند زمان درو گندم و شکر گزاری خداوند است.

وی افزود : برای ایجاد توازن در حرکت اسب چوبی از سازهای کوبه ای مانند سرنا و ساز هم استفاده می شود.

عبدالله زاده گفت : امروزه آئین اسب چوبی به عنوان یک مراسم مضحک و خنده دار در جشن های عروسی و ختنه سوران استفاده می شود .

خوشبختانه در سبزوار هنوز هم نشانه هایی از رقص ها و آئین های محلی وجود دارد چنانکه در مراسم جشن های عروسی، استفاده از رقص های محلی همچنان پا بر جاست هرچند ممکن است افراد بطور کامل ندانند حرکات دست و پا در این رقص ها نشانه چیست و در گذشته این حرکات به چه دلیل انجام می شده ولی مردم سبزوار همچنان رسوم گذشتگان خود را حفظ کرده اند.

آئین اسب چوبی هم اکنون در مراسم جشن و سرور ، عروسی ها، ایام عید نوروز و همچنین در یکی از بزرگترین نمایش های آیینی ،میدانی با عنوان “غم بارا شادی بیا” در آخرین چهارشنبه سال در برخی روستاهای این شهرستان از جمله روستای طبس سبزوار اجرا می شود.

آئین “اسب چوبی ” تا کنون توسط هنرمندان شهرستان سبزوار در جشنواره های منطقه ای ، کشوری، جشنواره فیلم فجر و حتی درکشورهای آلمان و روسیه به اجرا در آمده که افتخاری برای این شهرستان است.

غرفه ای از موزه مردم شناسی سبزوار نیز به معرفی آیین اسب چوبی اختصاص یافته است.

منبع : وب سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی

» بدون دیدگاه
افسر ز چه نالانی؟

محمد هاشم میرزا افسر فرزند شیخ الرییس نورا…، در سال ۱۲۵۳ در سبزوار متولد می‏شود و مقدمات علوم آن زمان را در همین شهر فرا می‏گیرد. افسر سال‏ها به عنوان نماینده‏ی مردم در مجلس شورای ملی خدمت می‏نماید. وی مدتی ریاست انجمن ادبی ایران را به عهده داشته است و سرانجام در سال ۱۳۱۹ در تهران وفات می‏کند. دو نمونه از اشعار او به شرح زیر است:

جوابیه به شعر معروف ملک الشعرا بهار:

بهار می گوید:

پایداری و استقامت میخ/سزد ار عبرت بشر گردد

بر سرش هرچه بیشتر کوبند/پافشاریش بیشتر گردد

جوابیه افسر:

بس شگفت آید از بهار مرا/که ستوده ست پافشاری میخ

چون زدندش به سر فرو بنشست/ پس کجا بود استواری میخ

پست گردد ستم پذیر شود/ ناستوده ست پایداری میخ

غزلی از افسر:

این کاخ که می‏باشد گاه از تو و گاه از من/ جاوید نخواهد ماند خواه از تو و خواه از من

گردون چو نمی‏گردد بر کام کسی هرگز/ گیرم که تواند بود مهر از تو و ماه از من

گر هیچ نبازی باز چون هیچ نخواهی برد/ رنجی ز چه زین شطرنج فرزین ز تو شاه از من

کبکی به هزاری گفت پیوسته بهاری نیست/ این ناله و افغان چیست گل از تو گیاه از من

با خویش در افتادیم تا ملک ز کف دادیم/ از جنگ کسان شادیم داد از تو و آه از من

این قوم کله‏بردار باشند بسی طرار/ زینهار که بربایند کفش از تو کلاه از من

نه تاج کیانی ماند نه افسر ساسانی/ افسر ز چه نالانی تاج از تو کلاه از من

جهت اطلاع بیشتر این فایل را دانلود کنید.

منبع: محمود بیهقی، ۱۳۷۲، سبزوار شهر دانشوران بیدار، چاپ اول، سبزوار: دانشگاه آزاد اسلامی

» دیدگاه ۴
شعری از آرش – به یاد ابوالفضل بیهقی

ای همنوای خاطره با غصه ساختی/ این کودکان پیرنما را شناختی
 تقدیر چشم‏های تو این جا مسلم است/ تا پرده پرده فاصله‏ها را نواختی
 دیروز روشن است در آیینه‏ات هنوز/ چندان که از مرارت فردا گداختی
 آبان فصل‏های تو اردیبهشت‏تر/ تا نوبهار سبز تو بر ما چه ساختی
 از رفته‏های گمشده در سایه و غبار/ با شهسوار مرکب چوبینه تاختی
 کم می رسد شبیه تو با فصل‏های ما/ باران آفتابی و سرماگداختی

» بدون دیدگاه
چگونه نی بسازیم

آقای دکتر محمدرضا اعلم محقق دانشگاه MIT، که خود دستی در نوازندگی سنتور دارند، در وبلاگ خود، نحوه‏ی ساختن ساز نی را شرح داده‏اند که برای علاقه‏مندان بسیار جالب خواهد بود. برای مشاهده‏ی این نوشته، به لینک زیر مراجعه کنید.

چگونه نی بسازیم

» بدون دیدگاه
شعری دیگر از آرش آراد
تهی شده ام
آنچنان که هیچ نخواهی یافت
رها کن . . .
بگذار تا بادهای عطش بار حادثه
بر خشک گونه ی غم،
سلام صبحگاهم باشد
و بدرود شامم
آخرین فروغ بی تجلی تو
تویی که بر آستانه گذشتی
بر آستانه‏ی اندوهی،
در خون جام.
بی دست جوی نوازی به زخمه ای
از بوسه‏گاه گرم امیدی به خلوتی
بس دور
‏           دور دور
زانسان که
دیده‏ی کوچک نمای را
چشم بست تار گونه‏ی افسون فاصله ست
پیوست تلخ سرانجام زندگی
زانسان که
شعله‏کش روزهای من
خاکستری نمایدت
به شامواره‏ی ایام زندگی
راهی نمانده هیچ
رها کن. . .
بگذار طنین موهوم گام‏های خستگی
همچنان
نوای بی راهه را ماند
و بر شاهراه خیال
‏                        بتازد شب و روز
‏                                               سوار پرغرور بادها و یادها
آرش آراد
» دیدگاه ۲
من هدیه به جز سخن ندارم اینک سخن است یادگارم

سلطان‏مراد گلستانی

شاعر و ادیب سبزواری مرحوم سلطان‏مراد گلستانی

سلطان‏مراد گلستانی در اول فروردین ۱۲۷۸ در روستای بجدن خواشد از توابع بخش روداب سبزوار به دنیا آمد. مرحوم میرزاحسن قاضی عالم و حاکم منطقه او را که کودکی تیزهوش و با استعداد بود، به فرزند‏خواندگی خویش برگزید.
همسر مرحوم قاضی، عمه گلستانی بود و چون فرزندی نداشت از این کودک به خوبی نگهداری می‏کرد. مرحوم قاضی که خود فردی تحصیل‏کرده در حوزه‏ی علمیه بود، مقدمات عربی، قرآن و خط را به گلستانی آموخت، سپس گلستانی را که نوجوانی طالب علم بود به مدرسه‏ی علمیه سبزوار فرستاد. وی حدود سه سال در مدرسه حکیم حاج ملا هادی سبزواری نزد اساتیدی همچون عبدالحمید خالصی تحصیل کرد.
بعد از فوت قاضی، گلستانی ازدواج کرد و به قول خودش گرفتار اولاد شد.
درسال ۱۳۰۵ هجری شمسی اداره آمار (ثبت احوال) برای صدور شناسنامه در سبزوار تشکیل شد، از گلستانی برای همکاری دعوت به عمل آورد و ایشان از مهرماه ۱۳۰۸ در صدور شناسنامه در منطقه‏ی کوه میش همکاری خویش را آغاز کرد.
ذوق و استعداد گلستانی در انتخاب نام خانوادگی (فامیل) مناسب و خوب برای روستاییان که اهمیت آن را نمی‏دانستند ، از نکات جالب است. در همان شرایط ، دیگرانی بودند که تمام اهالی یک روستا را به یک فامیل – منتسب به روستا- می‏نامیدند.
استاد گلستانی درسال ۱۳۱۲ در ثبت اسناد سبزوار مشغول به کار شد و فرزند خویش را به مدرسه مرحوم شیخ حسن داورزنی  که از بانیان مدارس جدید در سبزوار بود، سپرد.
گلستانی از جانب مرحوم قاضی، متولی امور دینی روستای بجدن بود، بنابراین به روستا برگشت و بخش عمده‏ای ازحیات ۱۰۴ ساله اش را در همان روستا به آموزش و ارشاد مردم پرداخت. او استاد مسلم تجوید قرآن مجید بود و شاگردانی تربیت کرد که خود، معلم قرآن بودند. تا آنجا که می‏توانست جلسات قرائت و آموزش تجوید را در ماه رمضان برگزار می‏کرد.
استاد گلستانی خط زیبایی داشت و تحصیل‏کردگان مکتب‏خانه‏های قدیم را خط فارسی می‏آموخت.

نمونه‏ای از دست‏خط مرحوم گلستانی

نمونه‏ای از دست‏خط مرحوم گلستانی

او از آغاز جوانی به سرودن شعر روی آورد. در آغاز به جمع آوری و حفظ کردن اشعار بزرگان ادب فارسی پرداخت و همین آموخته‏ها تا پایان عمر پربرکتش با او بود. حتی پس از صد سالگی نیز به خوبی از محفوظات خویش بهره می گرفت و در گفتگوها به کار می‏برد. مطالعات تاریخی‏اش زیاد بود و در مجالس مذهبی و سوگواری‏ها به هدایت مردم همت می‏گماشت.
تصحیح و تدوین نسخه های تعزیه (شبیه خوانی) و برگزاری تعزیه نیز از اقدامات او بود و عالم و عامی از سخنانش بهره می‏بردند  و روستاییان در زمان‏های مناسب- که فصل کار نبود- برگردش حلقه می زدند و او در زمینه‏های گوناگون برای‏شان سخن می گفت.
از ۲۹ خرداد سال ۱۳۳۰ که همسرش فوت کرد تا پایان عمر در دوم تیرماه ۱۳۸۲ همسر دیگری اختیار نکرد. یعنی ۵۲ سال (نیمی از عمر ۱۰۴ ساله)  را تنها بسر برد.
ازگلستانی ۵ پسر و یک دختر به یادگار مانده که برخی از آنها نیز ذوق و استعداد شعری دارند.
از آثار گلستانی اشعاری که بیشتر به صورت غزل بوده است در طی دهه‏های گذشته در زمان حیات ایشان در نشریات ادبی به چاپ رسیده است.
مجموعه اشعار گلستانی در دو بخش قابل انتشار است: یک بخش اشعار کلاسیک ( شامل غزل، قصیده ، رباعی ، تضمین و…) وبخش دیگر اشعاری به زبان محلی (سبزواری)
اثر دیگری که از گلستانی قابل چاپ است ، مجموعه ای است از توضیحات ایشان بر لغات و اصطلاحات محلی .این لغت‏نامه و یا فرهنگ با تلاش فرزند ایشان ” مرحوم امین گلستانی” فراهم آمده است.
گلستانی در شعر محلی و به زبان مادری، وضع دشوار زندگی مردم روستا را  منعکس کرده است.  این اشعار برای عموم، به ویژه آنها که با واژه‏های محلی آن آشنا هستند ،بسیار جالب توجه است.
گلستانی به غزل عارفانه‏ی حافظ بیش ازانواع دیگر شعر علاقه داشت، با این حال انواع دیگر از شعر را به شیوه‏ی شعرای بزرگ ، سروده است.
شعر گلستانی از نظر محتوایی و مضامین، دینی، اخلاقی، تاریخی، عرفانی،حماسی و انعکاس درد مردم روزگار اوست. با این حال او هیچ‏گاه درصدد شهرت طلبی نبود و داعیه‏ای نداشت. می گفت:

درخراسان سخنور است زیاد/ قسمت دیمه اش به من افتاد

گلستانی در برخی اشعار خویش راجع به سبزوار و مفاخر فرهنگی‏اش سخن گفته است. ایشان علاقه وافری داشت که “تاریخ سربداران” تدوین و تکمیل گردد.
گلستانی در دوم تیرماه ۱۳۸۲ در تهران درگذشت و طبق وصیت ایشان در روستای بجدن به خاک سپرده شد.

قطعه شعری محلی را با صدای مرحوم گلستانی بشنوید

با تشکر فراوان از سرکار خانم زهرا شیرازی – مسوول کانون هنرمندان اداره‏ی فرهنگ و ارشاد اسلامی سبزوار- و جناب آقای دکتر سید ابوالفضل حسینی که این نوشته را در اختیار این وبلاگ قرار دادند

» بدون دیدگاه
قطعه شعری از آرش آراد

آرش از دوستان قدیمی است که هم از اعضای گروه داروگ است و دف و دایره می‏نوازد، و هم دستی در شعر و ترانه سرایی دارد. تاکنون چند اثر او در اجراهای گروه داروگ(مثلا همین اجرای اخیر در سال ١٣٨٧) استفاده شده است. سعی می‏کنم به تدریج تعدادی از اشعار او را در این وبلاگ بنویسم. شعر زیر نمونه‏ی دیگری از کارهای اوست:

تنها تو اتفاقی نیستی
که باران های هنوز
سیاه چشم های تو را می بارند
و بی تابی گیسوانت را
بادهای همیشه رقصیده اند
بگذار مجنون بند های تو باشد این رهایی گیج
بگذار در عمق خیس نگاهت فرو رود
این جان  بر آمده
بهار کجاست
تا طراوت را از نگاه تو بنوشد
که بارانی ترین آسمان هاست
وقتی شراب خاطرت از حرف های شکسته
می ریزد
آخر کدام شعر
کدام
تورا جام می شود
در کدام پرده نشسته ای
که به هیچ زخمه ساز نمی شوی
آن نا گشوده ی بر خواب ها گشاده دری
که به روی هیچ کسی باز نمی شوی
هر چه در این میانه بر مدار می گذرد
اما  اما
زیبایی تو
بسته ی هیچ دایره نیست

تنها تو اتفاقی نیستی

که باران‏های هنوز

سیاه چشم‏های تو را می‏بارند

و بی‏تابی گیسوانت را

بادهای همیشه رقصیده اند

بگذار مجنون بندهای تو باشد این رهایی گیج

بگذار در عمق خیس نگاهت فرو رود

این جان  برآمده

بهار کجاست

تا طراوت را از نگاه تو بنوشد

که بارانی‏ترین آسمان هاست

وقتی شراب خاطرت از حرف‏های شکسته

می‏ریزد

آخر کدام شعر

‏                  کدام

‏ ‏‏                       تو را جام می‏شود

در کدام پرده نشسته‏ای

که به هیچ زخمه ساز نمی‏شوی

آن نا گشوده‏ی بر خواب‏ها گشاده دری

که به روی هیچ کسی باز نمی‏شوی

هر چه در این میانه بر مدار می گذرد

اما  اما

زیبایی تو

بسته‏ی هیچ دایره نیست

» دیدگاه ۲
غم دل را شبی با ساز گفتم باز می‏گویم

ضیائی سبزواری

باز می‏گویم

غم دل را شبی با ساز گفتم باز می‏گویم/ به آه و ناله و آواز گفتم باز می‏گویم

به شور نغمه‏ی جان‏سوز و آواز و نوای دل/ شکایت‏های دل را باز گفتم باز می‏گویم

به یاد هجر و وصل و سوز و ساز و شمع و پروانه / گهی از سوز و گه از ساز گفتم باز می‏گویم

به لحن دلکش ترک و عراق و گیلک و دشتی / از اصفاهان از شیراز گفتم باز می‏گویم

علی‏رغم مخالف نغمه‏ی عشاق سر کردم/ گه از شور و گه از شهناز گفتم باز می‏گویم

اگرچه نیست عشق دوست را آغاز و انجامی / گه از انجام و گه ز آغاز گفتم باز می‏گویم

هر آن کو چون ضیائی برده ره بر راز می‏داند / که در هر پرده من صد راز گفتم باز می‏گویم

ابوالفیض مهدی(ضیا الحق) حکیمی سبزواری متخلص به ضیایی فرزند آقا عبدالقیوم فرزند  بزرگ حکیم ملاهادی سبزواری(اسرار) در سال ١٢٧٢ در سبزوار متولد شد.

وی سال‏ها در مناسب مختلف دولتی مانند ریاست اداره‏ی فرهنگ و اوقاف و فواید عامه و صنایع مستظرفه و اداره‏ی راه سبزوار خدمت نمود.

ضیا سبزواری علاوه بر شعر دستی در موسیقی هم داشته است. وی در سال ١٣٣۴ درگذشت. کتاب گزیده‏ی اشعار ضیایی سبزواری به اهتمام آقای حسین شنوایی(شهاب) به چاپ رسیده است.

منبع : حسین شنوایی(شهاب)، ١٣٧٢، گزیده‏ی اشعار ضیایی سبزواری، چاپ اول، سبزوار: دانشگاه تربیت معلم سبزوار

» دیدگاه ۱
گروه موسیقی ایرانی دانشگاه British Columbia

UBCPME

در وب‏گردی‏‏های اخیرم به وب‏سایتی برخوردم که گرچه منحصر به فرد نیست ولی جالب است.

تعدادی از دانشجویان ایرانی دانشگاه  British Columbia واقع در شهر ونکوور کانادا، یک گروه موسیقی ایرانی تشکیل داده‏اند که ملاحظه‏ی سوابق علمی و موسیقی این افراد خالی از لطف نیست.

جهت کسب اطلاعات بیشتر به این‏جا و این‏جا مراجعه کنید.

» بدون دیدگاه
حاج قربان؛ از قوچان تا بام موسیقی دنیا

HajGhorban

نقل از روزنامه‏ی خراسان :

نی غربت در حوالی مزار حاج قربان همچنان شیفتگان هنر را می رنجاند. با وجود این که وارد سومین سال سوگ این هنرمند خراسانی می شویم ولی هیچ توجهی به بازسازی فضای اطراف قبر او از سوی دستگاه های مسئول نشده است.کسی که پس از اجرایی در پاریس، روزنامه لوموند فرانسه با چاپ تصویر حاج قربان بر روی جلد، نوشت: کسی که درهای بهشت را به روی غرب گشود، زمستان دومی است که جمعی از اهالی فرهنگ و هنر خراسان طی مراسمی به همت فرهنگ سرای جهاد دانشگاهی مشهد گردهم آمدند تا دومین سال هجرت نابغه موسیقی مقامی شمال خراسان حاج قربان سلیمانی را گرامی بدارند. به همین مناسبت نیز فیلم مستند «آخرین بخشی» از ساخته های فرشاد فداییان که روایت دو روز زندگی حاج قربان بود، اکران ، نقد و بررسی شد. «آخرین بخشی» روایتی مستند و یکی از معدود اسناد تصویری مدون و حرفه ای از زندگی، هنر، فرهنگ و فرزانگی آخرین بازمانده «بخشی »های شمال خراسان است که سال ۱۳۸۲ توسط «فرشاد فداییان» ساخته شد. او در این فیلم سادگی را تصویر کرده است.

حاج قربان سلیمانی در سال ۱۲۹۹ در علی آباد قوچان متولد شد. زیر نظر پدرش کربلایی رمضان که دو تار می نواخت، این هنر را آموخت و پس از مرگ پدرش از بخشی های شمال خراسان هم چون خان محمد بخشی، «عیوض و غلام حسین  بخشی» تعلیم گرفت. حاج قربان به سه زبان ترکی، کردی و فارسی آواز می خواند. او در سال ۴۵ دست از موسیقی کشید ولی در سال ۱۳۶۲دوباره نواختن را از سر گرفت. حاج قربان در کنسرت های زیادی در داخل و خارج کشور شرکت کرد و آلبوم های متعددی از او منتشر شد. مردم کشورهای بسیاری مانند پرو، هلند، تونس، انگلستان، بلژیک، سوئیس، فرانسه، پاناما و آمریکا و… از صدا و آواز او بهره مند شدند. از جمله افتخارات وی می توان به کسب مقام اول جشنواره موسیقی لیون فرانسه و همچنین احراز مقام ستاره جشنواره اوینیون فرانسه اشاره کرد. این نابغه موسیقی مقامی شمال خراسان در داخل کشور هم مقام های برتر جشنواره موسیقی فجر ایران بین سال های ۶۹ تا ۷۱ را به دست آورد و دوازده دوره پیاپی نیز داور ثابت جشنواره های موسیقی مقامی کشور بود. او پس از دریافت نشان درجه دو فرهنگ و هنر از رئیس جمهور، در سال ۱۳۸۵ دو تار خود را به فرزندش علی رضا هدیه داد و با موسیقی خداحافظی کرد و در زمستان ۱۳۸۶ نیز دارفانی را وداع گفت.«مجتبی قیطاقی» پژوهشگر موسیقی و از شاگردان حاج قربان که سال های زیادی از او تلمذ کرده است، درباره استاد بیتی با این مصراع قرائت می کند «یک شبی دلی به مسلخ خونم کشید و رفت» و چنین می گوید: چندین ماه قبل از درگذشتش در خلوتی گفت: وقت آن فرا رسیده است که بروم و دیگر کاری با این جهان ندارم.سپاس خدایی را که به سرپنجه هنرمندانی همچون حاج قربان آن چنان قدرتی داد که توانستند شکر و سپاس الهی را به جا بیاورند.قیطاقی با اشاره به ویژگی های حاج قربان می گوید: شیوه و رفتار او منحصر به خودش بود روش، منش و عرفان او همراه با صداقت و حکمت بود.

از زبان حاج قربان

حاج قربان در بخش هایی از فیلم از خاطرات اجرای موسیقی در دیگر کشورها می گوید: «زمانی که در اروپا مشغول اجرای برنامه های خود بودم از استقبالی که مردم آن دیار از ساز و موسیقی ایرانی کردند، حیرت کردم. من در این سفرها متوجه شدم که مردم اروپا ما را بیشتر می شناسند و دوست دارند تا هم وطنان خودمان که این باعث افسوس یک هنرمند ایرانی است.او یادآور می شود که فرانسوی ها از تهرانی ها و تهرانی ها از خراسانی ها بیشتر ما را می شناسند و چنان چه «بیخ چراغ تاریک است»، ما هم در دیار خودمان چندان شناخته شده نیستیم.در اجرای پاریس حاج قربان و پسرش، سه بار از سوی تماشاگران به صحنه باز خوانده شدند و پس از آن با احترام بسیار بر سر دست های حاضران حمل شدند.نشریه «لوموند» این کشور با چاپ تصویر حاج قربان روی جلد خود این گونه آورد: «کسی که درهای بهشت را به روی غرب گشود…»

یک خاطره

«بهمن بوستان» از کارشناسان موسیقی به نقل از حاج قربان می گوید: «هر بار لب بالکن می نشینم و دو تار می زنم، گنجشکی می آید و روی دسته دو تارم می نشیند من که می نوازم او هم می خواند و وقتی از نواختن می ایستم گنجشک هم خاموش می شود و با اشاره نگاهم می کند که بنواز…!»حاج قربان می گوید: «باید با ساز مهربان و شکیبا بود. تو عاشق سازی نه ساز عاشق تو. وقتی که ساز و نوایش آدم را گیر بیندازد، دیگر نمی توانی از چنگش خلاص شوی. در این حال است که از خودم بی خود می شوم. حساب زمان از دستم در می رود و تمام بدنم خیس عرق می شود. سازگویی بال درمی آورد، خودش را به این طرف و آن طرف می کشد. سیم هایش جان می گیرند و با هر پنجه من به فریاد درمی آیند.»

حاج قربان، احترام و وقار

استاد «نورمحمد درپور» که دوشنبه شب در مراسم اکران فیلم مستند خود حضور داشت، درباره حاج قربان از ادب و وقار او سخن به میان آورد. همچنین استاد بزرگ موسیقی ایران «محمدرضا لطفی» در مقاله ای درباره حاج قربان می گوید: «اگر بخواهیم تفاوت های مشخصی را در کار حاج قربان نسبت به دیگر همکارانش ارزیابی کنیم، اولین ویژگی او وقار، احترام و سرشت هنری او بود. او هر جایی کارش را ارائه نمی کرد و تلاش می کرد تا از راه کشاورزی زندگی خود را بگذراند تا ناچار به اجراهایی نشود که احترام موسیقی و خودش را پایین آورد.»

«بخشی» به کسی گفته می شود که

حاج قربان سلیمانی در فیلم «آخرین بخشی» درباره عنوان بخشی می گوید: یک نفر خواننده است و نوازنده نیست. یک نفر نوازنده است و خواننده نیست و کسانی هستند که خودشان می خوانند و تار می زنند ولی باز این ها بخشی نیستند.«بخشی» به کسی می گویند که از همه لحاظ کامل باشد تار زدنش و صدایش. اگر تارش خراب شد خودش تعمیر کند اگر تار نداشت خودش بتواند بسازد. برای نطاقی بتواند شعرهای خوب انتخاب کند و بنویسد.

با این میراث چه کرده ایم

از مجتبی قیطاقی که مسئولیت انجمن موسیقی خراسان را به عهده دارد، این سوال را می پرسم که در حال حاضر متولیان حوزه فرهنگ و هنر برای اعتلای این فرهنگ اصیل چه اقدامات و تدابیری کرده اند. آیا برای ثبت، ضبط و توسعه آموزش آن گامی جدی برداشته شده است که پاسخ می دهد: متأسفانه نگاه جدی و دلسوزانه در این باره کم وجود دارد. سازمان میراث فرهنگی به عنوان متولی میراث کشور هنوز موسیقی مقامی را به عنوان میراث نمی شناسد و بالطبع نمی توان انتظار داشت گام های جدی برای این امر برداشته شود. تلاش هایی شده و در حال انجام است که موسیقی مقامی شمال خراسان به ثبت جهانی یونسکو برسد که امیدواریم این رویداد با موفقیت راه خود را طی کند

و اما

زنده یاد حاج قربان سلیمانی و استادانی که در قید حیات اند هم چون درپور، غلام رضایی، یگانه، محمد پرست و… از زمره استادان صاحب پنجه و صاحب نفس اند و همواره در شمار طلیعه داران فرهنگ غنی و هنر این سرزمین هستند؛ هنرمندانی که با خدمت بی مزد و بی منتشان در راه پیشبرد فرهنگ و هنر این خاک و بوم گام برداشته اند. ای کاش می شد قدر و منزلت این هنرمندان فرزانه را بیشتر می دانستیم و بدانیم

» دیدگاه ۱

Gallery

30 dscn2734 img_3762 dsc00652

پیوندهای مرتبط با من

ديدگاههاي اخير

  • sokot: آنهایی جاودان می مانند که خویشتن را در انفاذ مردم بینند......
  • rh.sahar@yahoo.com: سلام بسیار جالب و قشنگ بود همیشه موفق باشید http://aframus...
  • fm: اقای سید نیای عزیز،ممنون مطالب جامع وکاملی در مورد حاج قربان...
  • fm: موفق باشی آقای خسروجردی/پشتکارتون عالیه...
  • sepideh: kheili shere zibai bod...